مير تقي الدين كاشاني

598

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

سالم به ره تو خاك گرديد * القصّه به غصّه از ميان رفت * * * سر دهم چند به جان غمزهء فتّان تو را * چند در دل شكنم ناوك مژگان تو را لب لعل تو به آن مهر و نشان نيست كه بود * كه به هم برزده امشب شكرستان تو را آتشى در دل صحراى قيامت فكند * چون ز محشر گذرانند شهيدان تو را غير مردن نبود هيچ علاجت سالم * مىتوان يافتن از درد تو ، درمان تو را * * * اندك‌اندك مىدهد ساقى به من جام وصال * من در اين انديشه مىترسم كه هشيارم كند باده‌اى خواهم كه بىخود سازد از يك ساغرم * آنچنان بىخود شوم كز خود خبردارم كند با خيالش رفته‌ام در خواب و مىترسم كه باز * فتنهء روز جزا از خواب بيدارم كند عرض حال خويش سالم مىتوانم گفت اگر * يك نفس آن سنگدل گوشى به گفتارم كند * * * هلاك لعل توام كاو به يك تكلّم گرم * هزار آرزوى مرده را حيات دهد * * * دلم در بت پرستيدن چنان گرم است اى زاهد * كه گر در دوزخش مىافكنى ايمان نمىآرد * * *